هوالباقی...

 إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ 

وفات عالم ربانی ، عارف بالله ، زينت زمان ، اولياء دهر جناب حضرت

استاد حاج يارجان آخوند رحمه الله را به جامعه اهل سنت تسلیت عرض می نمائیم و از

خداوند علو درجات را برای این بزرگوار خواهانیم. با تلاوت حمد و سوره ای این گل

باغچه ی نقشبندیه را نیز به ایزد منان می سپاریم.

پيام حضرت شيخ محمّد عثمان سراج‌ الدّين قدس الله روحه العزیز

پيام حضرت شيخ محمّد عثمان سراج‌ الدّين قدس الله روحه العزیز

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ (ابراهيم / 52).

به قاطبۀ علاقه‌مندان و مريدان راه خداشناسی و طريقۀ مباركۀ نقشبنديّه و علما و حلقه‌داران ختم

و همۀ پيروان طرايق ؛

السّلام عليكم و رحمةالله و بركاته

در روزگاری كه عامۀ مسلمين در تنگنا و وضعيّتی سخت قرار دارند و دين اسلام غريب شده و

هزاران توطئه‌گر جهنّمی ، برای ايجاد اختلاف و فتنه و با شكست مواجه كردن نقشِ مسلمانانِ

حقيقی؛ نقشه‌های شوم می كشند ، در چنين حالتی آن كس كه بر روش و سنّت حضرت محمّد

صلی الله علیه و آله و سلم  برود و با نفس امّارۀ خويش جهاد كند و اخلاق نيك‌ مردان را مدّ نظر

قرار دهد و ثروت و طمعِ دنيوی ، وی را پريشان حال نكند ، چنين كسی در مسابقۀ زندگی برنده

خواهد بود و نور خدا دل و درونش را روشن خواهد كرد : « مَنْ كانَ لِلّهِ فَقَد كانَ اللهُ لَه » و

« مَن عَمِلَ بِما يَعْلَم أورَثَهُ اللهُ علم  ما لَم يعلَم »: هر كه بدانچه كه می ‌داند رفتار كند ، خداوند

چيزی را كه نمی ‌داند به وی می ‌آموزد . در اين زمان ، ملّت كُرد نيز ، در وضعيّتی است پر از

 خطر و نگرانی : از هر سو راهِ بی دينی و مكاتب و برنامه‌های دور از حقيقت ، احاطه‌اش

كرده‌اند و هر شخص ، گروه و طرفی به گونه‌ای وعنوانی اين مردم را فریب می دهد . فقر و

جهل و بی ‌سوادی بسياری از مردم و عدم فهمشان نسبت به حقيقتِ اسلام كاری كرده است كه

 آنان به هر سازی می ‌رقصند و سر و صدای اين رقص ناشيانه هم جلوی بينايی و بصيرت

آنها را می ‌گيرد و به مسئوليّت خود در درگاهِ پروردگار نمی ‌انديشند ، به همين دليل است كه

بر مريدان راه تصوّف و طريق نقشبندی لازم است كه با دلسوزی و اخلاص و با همۀ  وجود ،

دين خدا را ابلاغ كنند «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ (زمر/3)‌» و هر وعده‌ای كه دادند صادقانه بر

آن پايدار بمانند : « وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً (اسراء/ 34)» و در موضوعات و

بحث‌هايی كه حقّی و مسئوليّتی در آن ندارند و از آن آگاه نيستند ، دخالت نكنند : « وَلاَ تَقْفُ 

مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36) ».

مريدان ما بايد كه با حكمت و دورانديشی بزيند و با عصبانيّت و تندخويی با مردم ، زندگی و

برخورد نكنند ، زيرا [ در  صورتی كه با جهل و تعصّب رفتار كنيد ] ، افراد ملّت از شما

دوری خواهند گزيد : « وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ (آل عمران/ 159)»، و

 بايد كه با مخالفان و دشمنان راه شريعت و طريقت هم بدين شيوه رفتار كنند كه قرآن می ‌فرمايد

:«ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل /125)» .

به هيچ وجه نبايد بدگويی ، تكفير و فاسق دانستن آنان بر زبانتان جاری و يا در دلتان ماندگار

شود ؛ چرا كه آنان اگر بی ‌باور باشند ، بدگويی از آنها و فكر و برنامه‌هايشان ، كاری می ‌كند

كه آنان نيز به اسلام و مقدّساتِ آن بی ‌ادبی كنند و آن گاه شما هم در اين كار مسئول خواهيد

بود : « وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام / 108)» و اگر

هم مسلمان باشند ، مطابقِ حديثِ پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم ، اگر مسلمانی ، مسلمان

ديگر را تكفير كند و حرفش راست و درست باشد ، تنها خبر از واقعيّتی داده ، ولی اگر كافر

نباشد يا حتّی كافر تمام نباشد ، در آن صورت آن كلمه و اتّهامِ كفر ، به كسی بر می ‌گردد

كه گفته است ـ اعاذنا الله! : « إذا قالَ الرَّجلُ  لأخيه يا كافر ، فَقَد باءَ بِها اَحَدُهُما ، فَإن كانُ

كما قال وَ الّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ » ـ مُتُّفقٌ عَلَيه.از همين روست كه اين لفظ و امثال آن به هيچ روی

 نبايد در ميان مريدان و منسوبان طريقۀ نقشبندی ، به كار برده شود ، اگر نه ، چنين كسی

 از راه و دستور ما كناره گرفته است . راه تصوّف ، يك نعمت بزرگ خداوندی است برای

  افرادی مخصوص و ويژه و برگزيده از ميان مسلمانان و آن كس كه آمادگی در بر كردن

چنان خلعت والايی را نداشته باشد ، نمی ‌تواند آن را با زور و فشار تصاحب كند ، زيرا

كه اسلام ـ كه سرچشمۀ اين طريقه است ـ نمی خواهد كه مردم به زور و اجبار از آن پيروی

 كنند :«لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (بقره / 256)».

 برادران و خواهران مسلمان ! مريدان طريقۀ نقشبنديه !

كاری كنيد كه مردم از طريق رفتار والای شما ، عاشق راه اسلام شوند ، نه اين كه به علّت

عملكرد افراد بدكردار ، دوستان را هم بگريزانيد و مخالفان را بيدار و دشمنان را زنده كنيد

و با رفتار و انديشۀ نادرست ، مردم را در سنگر دشمنی طريقۀ خودتان به صف كنيد . طريقۀ

ما ، خودنمايی و كرامت‌ بافی و پرورش نفس و فريب دادن مردم نيست ؛ طريقۀ ما نقشه كشيدن

و حزب گرايی نيست كه فقط عدۀ مخصوصی را در برگيرد و آن كه با ما نيست بد و دشمن قلمداد

شود ما ، بايد بر راه و روش حضرت پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم برويم كه می ‌فرمايد :

« أنزِلُوا النّاسَ مَنازلَهُم » : ( مردم را در جايگاه خود بنشانيد ) و « خالِقِ النّاسَ بِخُلق الحَسَن»:

 ( با مردم به نيكي رفتار كنيد ) و « خاطَبُوا النّاسَ عَلی قَدَرِ عُقُولِهِم »:( با مردم در خور فهم

 آنان سخن گوييد ). آن رهبر [ بزرگ ] ، رحمت است برای همۀ عالم ، بنابراين طريقت ما هم

نبايد از آن راه مستقيم كنار بزند و [ بايد ] همۀ افراد را با ديدی يكسان نگاه كند ، چنان كه

قرآن می ‌فرمايد : « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ 10)» و با خوب و بد آنان دلسوزی ورزند

تا نور خدا با دل آنان آشنايی يابد و همّت اوليا و دلسوزی و اخلاص شما ، آنان را گرد هم آورد

و جامعه‌ای خدا پرست و راستگو و دلير و توانا از آن ايجاد شود كه در كنار عزّت اسلام ، زندگی

 را به سر برند و اسلام و مسلمانان به وسيلۀ آنان سربلند و مفتخر و شادمان شوند ، چنان كه

حضرت عمر ـ رضي‌الله عنه ـ می فرمايد«نَحنُ قَومٌ أعزّنا اللهُ بِالإسلام فَمَهْما ابتَغَيْنا العِزَّةَ مِن

غَيْر الله أذلّنا الله »: ( ما گروهی بوديم كه خداوند ما را با اسلام عزّت بخشيد ، پس هرگاه از غير

 خداوند عزّت و سربلندی طلب كنيم خداوند ما را خوار و ذليل می ‌كند ) . تمام آنان كه تمسّك

كرده‌اند ، بايد عاقلانه و با هوشياری و منطق اسلام حركت و زندگی كنند و از فرمايش خدا و

پيغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و راه اسلام منحرف نشوند و بايد به يكی از چهار

مذهب[ معروف ] اسلامی پايبند باشيد ، بدون هر گونه انحراف و تلفيق [ بين مذاهب ] و

تتبّع رُخَص ( جستجو و اِعمال قواعد و احكام ساده در مذاهب ) . و امام مذهب ما ، حضرت

  شافعي ـ رضي الله عنه ـ است و آنها كه [ از اين مذاهب و دين اسلام ] كنار زده‌ و گمراه

شده‌اند ، زيانی به شما نمی ‌رسانند:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ يَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ

إِذَا اهْتَدَيْتُمْ    (مائده/ 105)». خداوند صاحبِ اين سخن صحيح را رحمت كند كه ما هم با او

 می گوييم : « مَنْ تَفَقَّهَ وَ لَم يَتَصَوّف فَقَد تَفَسَّقَ وَ مَن تَصوَّفَ وَ لَم يَتَفَقَّه فقَد تَزَندَقَ و مَن جَمَعَ

 بَينَهُما فَقَد تَحَقّقَ».

حضرت امام شافعی ، رضی ‌الله عنه هم میفرمايد :          

                   فَقيهاً وَ صُوفيّاَ فَكُن لَيْسَ واحِداً             فإنّي وَ حَقّ اللهِ ايّاكَ اَنْصَحُ      

                   فَذلِكَ قاسٍ لَمْ يَذُقْ قَلبُه تُقَیً                 وُ هذا جُهولٌ ، فَكَيفَ ذُوالجَهلِ يَصلَحُ ؟ 

يعني : هم فقيه و هم صوفی باش ، نه فقط يكی از آن دو ، به خدا سوگند ، من پند دهندۀ تو هستم ؛

زيرا آن( فقيه بی ‌تقوا ) ، قساوت قلب دارد و مزۀ پرهيزكاری را نچشيده است و اين ( صوفي

بی‌علم ) ، جاهل است ، چگونه اصلاح می ‌پذيرد ؟

مسلمانان ارجمند !

راه تصوّف ، پايبندی به شريعت اسلام است و [ شريعت و طريقت ] هرگز از همديگر جدا نخواهند

 شد و اينجانب هم ، خود را خدمتگزار اسلام و شريعت مقدّس آن می ‌دانم و مطمئن هستم كه

طريق نقشبندی سالم‌ ترين و آسان ‌ترين و نزديكترين راه به سوی خداوند است و خود را

علاقه‌مند و دلسوز امّتِ پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم می ‌دانم و به همين خاطر است كه بسيار

صميمانه از شما درخواست می ‌كنم كه خود را به اين راه درست

نزديك سازيد تا با نور خدا آشنا شويد . [ مراسم ] ختم و عبادت خود را گرم ‌تر و با رونق ‌تر

كنيد و ذكر و ياد خداوند را وردِ شبانه‌ روز خود سازيد ، دلهای خويش را با ياد و رابطه ، آباد

و گشوده كنيد و با حرام‌ خواران و اهل دنيا آن‌ قدر رفت و آمد نكنيد كه به جای آن كه شما ، آنها

 را اصلاح كنيد ، آنان شما را تغيير دهند و در شما تأثير بگذارند .هركس كار و درس و وظيفۀ

خود را ـ كه به او سپرده شده ـ به خوبی انجام دهد و نصيحت و پند مرا هم به نيكی بپذيريد :

«اللّهمَّ اشهَد فَقَد بَلَغْتُ» . آن كس كه از اين [ وصيّت و نصيحت ] سر باز زند ، من از او تبرّی

می ‌جويم و هركس بدان پايبند باشد و همه‌اش را اجرا و عملی كند ، به حول و قوّت و ياری 

خداوند ، هرگز او را فراموش نمی كنيم و در قبال او مسئول خواهيم بود .

وصيّت نهايی من هم اين سه نكته است كه مريد راستين بايد آن را عملی سازد :

1 [ مريد ] در حالت جذبه ، تا می ‌تواند بايد خويشتن‌ دار باشد و جلوی خود را بگيرد و از حيله

 و فريب نفس و شيطان پيروی نكند و بايد كه از ـ به اصطلاح ـ جذبۀ غير حقيقی دور باشد ، زيرا

 صاحبِ آن ، از آن ، زيانِ فراوان می ‌بيند [ اين جذبه ] در مجلس ختم هم سردی ايجاد می ‌كند .

مريدان ، علما و سرحلقه‌های ختم نيز بايد با آگاهی و حكمت و نصيحت دلسوزانه اين كسان را از

آن كار منع كنند.

 2  خانواده و فرزندان مريدان ، بايد از هر لحاظ محجّب ‌تر و مؤدّب ‌تر و موقّر تر باشند و در

جهت اصلاح آنها ، از هيچ كوششی دريغ نشود .

 3  دنيا و سياست و سياستمداران ، همه ، می ‌آيند و می ‌روند و در گذارند ، [ امّا ] دين خدا ،

پيوسته با حال خود باقی می ‌ماند ، و بر همين اساس ، هدف ما ، هيچكدام از اينها [ و چيز

ديگری ] نيست جز به جا آوردن مسئوليّتهای بارگاه خداوند و كسب رضايت پروردگار .

در خاتمه ، شما را به خداوند بزرگ می ‌سپارم . همّت اولياء و نيك‌مردان مدد كارتان باد !

 هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَ هُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ  (آل عمران/ 138).

و صلّی الله علی سيّدنا محمّد و آله و صحبه و سلّم .

خادم العلماء و الفقراء

الشّيخ محمّد عثمان سراج‌الدّين النقشبندی

استانبول 5 / 5 / 1995

4 ذی الحجة 1415           

[ 15 / 2 /1374  ش].

لینک منبع : نقشبندیه

فوائد لا حول و لا قوة إلا بالله

 

من أعظم أبواب الفرج لا حول و لا قوة إلا بالله – و هی کنز من کنوز الجنة .

فعن أبی موسی رضی الله عنه أن النبی صلی الله علیه و سلم قال له : « قل لا حول و لا

قوة إلا بالله ، فإنها کنز من کنوز الجنة » . ( رواه البخاری و مسلم و أبوداود و الترمذی و النسائی

و ابن ماجه ) .

و قد أمر بها صلی الله علیه و سلم بقوله قل لا حول و لا قوة إلا بالله ، بل حثّ علی الإکثار

منها و ملازمتها ، فقال لأبی هریرة : « أکثر من قولها » و أخبر أنها تکشف سبعین باباً

من البلاء و الضر .

فعن أبی هریرة رضی الله عنه قال : قال لی رسول الله صلی الله علیه و سلم : « أکثر

من قول : لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم فإنها من کنز الجنة . قال مکحول : فمن

قال لا حول و لا قوة إلا بالله و لا ملجا من الله إلا إلیه ، کشف الله عنه سبعین باباً من الضر

أدناهن الفقر » . ( رواه الترمذی )

و هی دواء و شفاء لتسعة و تسعین داء ، و هی دافعة للهم و الحزن و المتسلط علی القلب

و المشغل للعبد عن کل خیر و فضل .

فعن أبی هریرة رضی الله عنه عن رسول الله صلی الله علیه و سلم قال : « من قال لا

حول و لا قوة إلا بالله ، کان دواء من تسعة و تسعین داء أیسرها الهم »» . ( رواه الطبرانی

فی الاوسط و الحاکم و قال : صحیح الإسناد ) .

ابواب الفرج

تالیف : السید محمد بن علوی المالکی الحسینی

خادم العلم الشریف بالبلد الحرام

صلوات

یکی از موارد مهم که موجب روشن شدن دل فرد مسلمان و پاک شدن گناهان او میشود و

موجب میشود که حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم او را در قیامت شفاعت کند ، دوام

بر فرستادن صلوات بر ایشان است در همه اوقات هفته خصوصا در شب و روز جمعه بیشتر .

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است هر کس یک صلوات بر من بفرستد خداوند ده صلوات

بر او میفرستد و باز فرموده است هرکس یک صلوات بر من بفرستد حضرت جبرئیل ده صلوات

بر او میفرستد هرکس یک صلوات بر من بفرستد هفتاد هزار ملائکه بر او درود میفرستند و

با فرستادن یک صلوات ده ثواب برای فرستنده آن نوشته و ده گناه از او پاک میشود و

ده درجه نزد خداوند مقامش بالا میرود . هرکس در روز جمعه بر من صد صلوات بفرستد در

روز قیامت نوری به او داده میشود که اگر آن را بر تمام اهل محشر تقسیم کنند به همه

میرسد . و همچنین حضرت صلی الله علیه و سلم فرموده اند : در روز قیامت نزدیکترین مردم

به من کسی است که بیشتر بر من صلوات میفرستد .

پیامبر صلی الله علیه و سلم میفرمایند : هرکس در روز جمعه هشتاد مرتبه بر من صلوات

بفرستد گناه هشتاد سال او بخشیده میشود اصحاب گفتند یا رسول الله صلوات بر تو چگونه

 باشد ؟ فرمود بگویید :

اللهُمَّ صَلِّ علی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ عَبدِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ رَسولِکَ النّبِیّ الاُمِّیِّ .

یک مرتبه خواندن این صلوات به اندازه ششصد هزار صلوات ثواب دارد :

اللّهُمَّ صَلِّ علی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ عَدَدَ مَا فِی عِلمِ اللهِ صَلاةً دائِمَة بِدوامِ مُلکِ اللهِ .

دلی آباد به محبت الهی ...

از یحیی بن بسطام روایت شده است : روزی با چند نفر از یاران بر عضیره عابد وارد شدیم . بر

 اثر ریاضت و عبادت ، رنجور و شکسته شده بود و بر اثر گریه از خوف خدا بینایی را از دست

داده بود . بعضی از دوستان به مردی که در کنارش بود گفتند : بدون چشم چگونه زندگی میکند

به راستی کوری برای کسانی که بینا بوده اند سخت و رنج آور است . عضیره شنید و فرمود :

بنده خدا چشم قلب از دیدن خداوند کور باشد ، سخت تر است تا چشم دیدن دنیا ، من دوست دارم

که خداوند چشم دیدن دنیا را از من گرفته است و کنه و محبت خود را به من هدیه کرده است .

  خداوندا ما را به خاطر محبت دوستانت مورد محبت قرار بده .  

  قصه های شیرین  

  ترجمه انیس المومنین 

نام چه کسی در دیوان مردان بزرگ ثبت خواهد شد ؟

اعوذبالله من الشیطان الرجیم وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ

وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا صدق الله العظیم .

سید احمد رفاعی قدس سره میفرمود : هرکس گفتار و رفتار و حالاتش در هر وقت موازن و

منطبق نباشد ، و ارادات خود را متهم نکند ، نزد ما در دیوان مردان بزرگ ، نام او ثبت نخواهد شد .

دلیل لازم است ...

شعبی گفت : نزد شریح قاضی نشسته بودم زنی وارد شد و از شوهرش که همراه او نبود شکایت

کرد و به شدت گریست به شریح گفتم : واقعا مظلوم است . شریح گفت : از کجا میدانی ؟ گفتم :

از گریه هایش . گفت : باور مکن ؛ برادران یوسف شب نزد پدر در حالی که گریه میکردند ،

برگشتند ، در صورتی که خطاکار هم بودند .

  قصه های شیرین  

  ترجمه انیس المومنین  

  گردآورنده : صفوک سعدالله  

ده ردی دووری

ده ردی دووری

تۆ چویه وڵاتێ که نه بینم ئه سه ری تۆ

                                         دور که وتی له من تاکو نه بیستم خه به ری تۆ

ئه ی نوری دڵ و قووه تی ئه ژنۆم به سه دوری

                                                ڕوحم وه کو په روانه گه ڕا ده ور و به ری تۆ

ئه و حاڵه ت و هۆش و هو نه ری ئه و ده مه من بوم

                                                          ئێستێ نییه تاقی ، هه مو قوربانی سه ری تۆ

دڵ هه روه کو عه وداڵه له دوت ، تا له ژییانی

                                              چاوم وه کو ئاوپاشه له ڕێگه و گوزه ری تۆ

ڕه حمێ بکه به م ڕیشه سپی و چاوه پڕ ئاوه

                                              نه تزانی له دڵ حه سته مه ئاخر سه فه ری تۆ ؟

ئه ی من به فیدای ڕۆیین و کۆچ و سه فه رت بم

                                               چت کردبو ئاخر که وه ها ده ر به ده ری تۆ

هه سته وه ره وه گیانه وه باڵت به ملی من

                                             وه ستۆه ده گرم شه رته هه مو خێر و شه ڕی تۆ

  دیوانی ئاوات  

  سه ید کامیل ئیمامی زه نبیلی " ئاوات "   

حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دلسوز امتشان هستند

در صحیح مسلم از عبدالله ابن عَمر ابن عاص روایت شده است که ؛ پیامبر صلی الله علیه و آله

و سلم آیه « فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ »( ابراهیم 36 ) را که در مورد

حضرت ابراهیم خلیل عیله السلام است را قرائت فرمودند و فرموده حضرت عیسی روح الله

علیه السلام را که می فرماید : « إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ

 الْحَكِيمُ »( مائده 118 ) را قرائت فرمودند . بعد حضرت صلی الله علیه و آله و سلم هر دوست

 مبارکش را بلند کرد و فرمود « اللهُمَ امتی امتی » بعد شروع به گریه کردند و اشک از

چشمان مبارکشان جاری شد . در این حال خداوند عز و جل فرمود ای جبرئیل برو نزد

فرستاده ام ( محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ) که خداوند خودش بهتر او را

می شناسد و ازش بپرس که چرا گریه میکند . جبرئیل نزد حضرت صلی الله علیه و آله و سلم

 آمد و از حضرت صلی الله علیه و آله و سلم دلیل گریه کردنش را پرسید . پیامبر در جواب

 فرمودند به خاطر عذاب دادن امتم گریه میکنم . جبرئیل جواب را نزد خداوند برد . خداوند

فرمود برو به او بگو به زودی ما در مورد امتت تو را راضی میکنیم و هیچ وقت تو را

ناراحت نخواهیم کرد . و در این مورد در حدیث صحیح نبوی آمده است که وقتی آیه

« وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى » نازل شد ، حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

فرمودند ؛ قسم به کسی که نفس محمد در دست و قبضه ی قدرت اوست راضی نخواهم شد

تا یک نفر از امتم در آتش بماند .

  اللهم صل علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم  

حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ...

از انس بن مالک رضی الله عنه روایت شده است که ؛ همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

 از منزل خارج شدیم و به مسجد رفتیم . در مسجد جماعتی از مردم ( صحابه ) را مشاهده

کردیم که دستهایشان را بلند کرده و مشغول دعا کردن بودند . حضرت صلی الله علیه و

آله و سلم فرمودند : ای انس چیزی را می بینی که روی دست آنهاست ؟ عرض حضرت

صلی الله علیه و آله و سلم کردم که چیزی را روی دست هایشان نمی بینم ولی از خداوند

میخواهم که ببینم ! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : خداوند دعایت را قبول

کرد و دیدی ! حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود ای انس عجله کن تا با آنها

شریک شویم و با سرعت همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستهایمان را رو به

آسمان بلند کردیم .

از جابر ابن عبدالله رضی الله عنه روایت شده است که اگر حضرت صلی الله علیه و آله و سلم

 از راهی عبور میکردند و کسی بعد از ایشان از آن مسیر عبور میکرد حتما میدانست که

قبل از او ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن مسیر عبور کرده است ( از بوی خوشتر

از مسک و عبیر عرق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) و همچنین از هر مسیری عبور

می کردند سنگها و درختان آن مسیر به ایشان سجده می بردند .

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت عمر رضی الله عنه به منزل حضرت ابوبکر

رضی الله عنه رفتند و مشغول صحبت و عبادت شدند تا ثلثی از شب گذشت . حضرت صلی الله

علیه و آله و سلم و حضرت عمر تصمیم گرفتند که به منزل خودشان برگردند . از منزل

حضرت ابوبکر خارج شدند و ابوبکر هم همراه آنها شد . یکی از آنها عصایی در دست

داشت . آن عصا نورانی شد و راه را در آن شب تاریک برایشان روشن کرد تا به منزل

خودشان رسیدند .

ماه میلاد حضرت فخر عالم صلی الله علیه و آله و سلم

میلاد حضرت محمد المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را

به تمام جهانیان  « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ » و

خصوصا به مسلمانان جهان « لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ

عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ »

تبریک عرض میکنم ...

جلوه ی نور جمال و کشف ظلمت امشب است

نشئه ی جام وصال ذات وحدت امشب است

وعده ی دیدار یار و بذل قربت امشب است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تأثیر دولت از کدامین کوکب است

×××××××××××××

مشت خاک اندر کَفَت شد کوری چشم حسد

گردن خصم تو آمد رشته ی « حبل المسد »

دست بد آید به سویت قطع باشد از جسد

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی در حلقه یی از ذکر یا رب یا رب است

×××××××××××××

تیر مژگان تو را هر که نکرده جان هدف

یا ندارد شور عشقت کی بود اهل شرف

بسته ی زلفم ندارم رشته ی عقلم به کف

کشته ی چاه زنخدان توام کز هر طرف

صد هزارش گردن جان زیر طوق غب غب است

×××××××××××××

دانه ی خالش گرفته خرمن عمرم گرو

کرده داس ابروانش سبزه ی جانم درو

تیر مژگان بر کمانش بین چه خوش آید به دو

تاب خور بر عارضش بین آفتاب گرم رو

در هوای آن عرق تا هست هر روزش شب است

×××××××××××××

من گدای کوچه و او شاه بر چرخ برین

کی رسد دست گدایان دامن شاه چنین

می کشد از لاغری نعش تنم موری حزین

وندر آن مرکب که بر پشت صبا بندند زین

با سلیمان چون برآنم من که مورم مرکب است

×××××××××××××

انبیاء و اولیا را روی جمله سوی اوست

کعبه ی مقصود شاهان در دو عالم کوی اوست

روز را روشن ز رویش ، شب سیاه از موی اوست

شهسوار من که مه آینه دار روی اوست

تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

×××××××××××××

از عطایش اسم خود حاتم ز شهرت کرده طی

ریزه خوار خوان او کیخسرو شاهان کی

فاش گوید شمس در رقص نوای ساز و نی

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

زاهدا معذور داریدم که اینم مذهب است

×××××××××××××                        گولزاری کوردستان 

  شعر زیبا از ماموستا سید بهاءالدین شمس قریشی اعلی الله مقامه  

 بعدد اوراق الاشجار و  قطرات الامطار     صلوات بر حضرت رسول مختار  

  اللهم صل علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم   

شعری زیبا از حضرت شاه عمر ضیاالدین قدس سره

 

جذبه ی عشق مرا کشت حریفان مددی

                                     شاهد فتنه ی فتان حبیبان مددی

من درین دامگهم نیست خلاصی اصلا

                                    پیچ و تاب شکن زلف پریشان مددی

ناوک چشم کند قتل من خسته بیا

                                   ای بهای دیه ی خون شهیدان مددی

نفس را باز هوا کرد گرفتار هوس

                                   قبله ی شام غریبان شه گیلان مددی

دل نهان سرّ خفی از که عیان جوید باز

                                   نور اخفی مددی روح بزرگان مددی

آدم و نوح براهیم نبی با عیسی

                                 همچو موسی بدرت خواسته نالان مددی

خفته بختم چه کنم شیفته و سرگردان

                                 جان من غوث زمان قبله ی جانان مددی

روز بی مهر رخت همچو شب دیجور است

                                 شمس رو ماه جبین مخزن عرفان مددی

بر لب جوی سرشکم قد دلجوی تو کو

                                 سرو من نخل چمن گلشن بستان مددی

باده ی وصل توام کرد بجان سودائی

                                    شاه دین ماه مبین مظهر جانان مددی

زلف زد راه صبا در چمن حسن بیا

                                     قوس ابرو مددی ناوک مژگان مددی

خال بر کنج لبت حال مرا واژون کرد

                                    شربت صحت جان چاه زنخدان مددی

پرورش گر نکند شاه بخارا چه کنم

                                    شه گیلان مددی حضرت عثمان مددی

جان به لب آمده از هجر تو ای مصر کمال

                                    ای تجلای خدا یوسف کنعان مددی

معرفت گر نبود راه نه بر مقصود است

                                       ای دلیل کرم و خضر غریبان مددی

« فوزی » ار نیست بخود راست ولی هست به تو

                                             چشمه ی رحمت امید عزیزان مددی

  نور الناظرین 

  در مناقب حضرت شیخ ضیاءالدین عمر العثمانی النقشبندی قدس سره 

  تألیف : عالم فاضل ماموستا ملا محمود باکی سقزی  

  به تصحیح و کوشش : امجد امام 

ورع عرفا

مردی در شبی بسیار سرد به خدمت عارف بالله شیخ معروف کرخی رسید . مشاهده کرد که شیخ

 فقط یک پیراهن را پوشیده است و از سرما میلرزد . مرد گفت : یا شیخ چرا از سرما میلرزی ؟

لباس داری خودت را به آن گرم کن شیخ در جواب فرمود : به یاد فقرا افتاده ام لباس ندارم که

به عنوان صدقه به آنها بدهم ، بهتر از آن که در وقت سرما با آنها شریک باشم ، نیافتم .

 قصه های شیرین 

  ترجمه انیس المومنین 

  گردآورنده : صفوک سعدالله 

سخن دقیق

 

از امام جعفر صادق رضی الله عنه سوال شد ؛ یا امام وقتی خداوند بر ما مقدر کرده است ، چرا

مورد بازخواستمان قرار میدهد ؟ در جواب فرمودند : خداوند چیزهایی را از ما خواسته و

چیزهایی را به ما خواسته است ؛ آنچه که به ما خواسته پنهان کرده است و آنچه که از ما

خواسته آشکار ، ما را به آنچه که از ما خواسته ، آزاد کرده است و دلیل و حجت کرده است

ما را به آنچه به ما خواسته است .

  قصه های شیرین 

  ترجمه انیس المومنین 

  گردآورنده : صفوک سعدالله 

درویش کیست ؟

 من کلام شیخ عبدالرحمن از حضرت بهاءالدین قدس سرهم سوال فرموده ؛  

 

سعادت خلعت خاص است بر بالای درویشان

                               زهی خلعت زهی کسوت زهی کالای درویشان

بجز اندر متاع اتبیاعی حضرت خاتم

                                   نشد مصروف نقد همت والای درویشان

از آن ترسم اگر گویم بجای نازک انجامد

                                         که از درک است بیرون رتبه اعلای درویشان

عجب بی نقش و بی رنگند و خوش خوی و خوش آهنگند

                                             تو گویی در بشر شد جلوه گر مولای درویشان

وفا از بوالبها پرس این حدیث نازک او داند

                                          عبارت از چه باشد طره لیلای درویشان

 

 حضرت بهاءالدین قدس سره در جواب ایشان فرموده اند ؛ 

بُوَد مرأت وحدت جبّه اجلال درویشان

                             بُوَد رمز از یکی همچون الف بالای درویشان

زمین ساکن ز عکس قوه تمکین ایشان است

                            فلک برپا بود از همت والای درویشان

بساط دهر گویی باغ جنت گشته بهجت

                             چنان پر گشته است از نعمت والای درویشان

اگر گویم که ایشانند اصل و فرع این عالم

                              روا باشد بذات اقدس مولای درویشان

کمال قدرشان از عرش بالاتر بود اما

                              نگنجد در عبارت رتبه اعلای درویشان

وفا گفتی عبارت از چه باشد طره لیلی

                               ز من بشنو که هستم چاکر و لالای درویشان

به نزد بوالبهاء است از تجلیهای آثاری

                                عبارت جعدُ زلف طره لیلای درویشان

  یا هو  

  کتاب جذبه عشق  

  دیوان حضرت مولانا شیخ عبدالرحمن خالصی القادری طالبانی کُردی  

ای فتنه ی عالم به نگاه ! این چه جمال است ؟

ای فتنه ی عالم به نگاه ! این چه جمال است ؟

                                 کز وصف جمال تو زبانم همه لال است !

جانا دل من سوخت ز داغ لبت ، آخر

                                  تا کی دل من تشنه ی این آب زلال است ؟

بگذار که قربان شوم این شمع رخت را

                                 در مذهب ما سوزش پروانه وصال است

ما را هوس وصل لب و زلف تو هیهات

                                عمر خضر و آب بقا ، فکر محال است

این طلعت زیبای تو را مه نتوان گفت

                                کین ثابت و آن سوخته ی برق زوال است

شاید به دمم فاتحه ی عین کمال است

                                کس ماه ندیده است که در عین کمال است

دور از تو چنان زار و نزار است « وفایی »

                                 گویی که ز مهجوری خورشید هلال است

      دیوانی وه فایی  

  میرزا عه بدوره حیم سابلاغی  

جوانی که در قبر خود سخن گفت ...

در مدینه ، جوانی شاداب و نورس بود که زهد و عبادت او را ضعیف کرده بود . جوان همیشه

در مسجد بود تا حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم را تر و تازه از زبان صحابه ی آن حضرت

صلی الله علیه و سلم بشنود . عمر رضی الله عنه ، این جوان را بسیار دوست میداشت .

این جوان ، پدر پیری داشت که پس از نماز عشاء پیش او باز میگشت . در بین راهِ مسجد تا

خانه ی آنها ، زنی زندگی میکرد که به این جوان دل بسته بود . این زن ، یک روز ، راه را

بر جوان بست و آن قدر در گوش او خواند که جوان فریب خورد و به دنبال او به راه افتاد .

جلوی درِ خانه ی زن ، جوان وقتی که خواست وارد شود ، به یاد گفتار خداوند در قرآن کریم

افتاد که :

« آنان که اهل تقوایند ، هرگاه وسوسه ای از جانب شیطان آنها را فرا گیرد ، ( خدا و عذابِ او

را ) به یاد می آورند و آن گاه بینا و بیدار میشوند » . اعراف 201

و بیهوش شد و او را پیش پدرش بردند .

جوان تا نیمه های شب بیهوش ماند و وقتی که به هوش آمد ، پدرش موضوع را از او پرسید

و او هم جریان را باز گفت . پدرش گفت : پسرم مگر چه آیه ای خواندی ؟

جوان ، آیه را خواند و دوباره از هوش رفت . خویشان و همسایگانش دور او جمع شدند و او

 را تکان دادند . جوان مرده بود . او را غسل دادند و شبانه دفن کردند .

صبح فردا ، خبر به عمر رضی الله عنه رسید . عمر رضی الله عنه پیش پدر جوان آمد و به او

 تسلیت گفت و سپس به سر قبر او رفت و رو به قبر جوان گفت : فلانی ! « وَ لِمَن خافَ مَقامَ

رَبِّه جَنَّتان » آن کس که از ( محاسبه در ) پیشگاه پروردگارش بترسد ، دو بوستان خواهد

داشت . رحمن 46

صدای جوان از قبر او به گوش عمر رضی الله عنه خورد که میگفت : ای عمر ! آن دو بوستان

را خداوند در بهشت دو بار به من عطا کرد .

 داستانهایی از زندگانی خلفای راشد  

  نوشته ی قاری مرحوم استاد محمد صدیق منشاوی رحمه الله  

  ترجمه و انتخاب : استاد عثمان نقشبندی ادام الله  

حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه و ایمان آوردن طلحه رضی الله عنه

پس از آنکه ابوبکر رضی الله عنه ایمان آوردن خود به دین جدید را اعلام کرد ، سران

قریش سخنانی گزنده و تلخ به زبان آوردند و برای مشورت درباره ی صدیق به دارالندوه

رفتند . آنها گفتند :

مردی را مأمور او کنید که وی را بگیرد و به دین و خدایان ما بخواند !... و طلحه بن عبیدالله

 را پیش او فرستادند .

طلحه پیش ابوبکر رضی الله عنه ، که در میان مردم نشسته بود ، رفت و خطاب به

او فریاد زد : ای ابوبکر ! بلند شو و بیا پیش من !

ابوبکر رضی الله عنه فرمود : مرا به چه چیزی دعوت میکنی ؟

طلحه گفت : تو را به عبادت لات و عزی دعوت میکنم !

ابوبکر رضی الله عنه فرمود : لات و عزی چه کسانی هستند ؟!

طلحه گفت : دختران خدا هستند !

ابوبکر رضی الله عنه فرمود : پس مادرشان کیست ؟

طلحه ساکت شد و لب از لب باز نکرد ، حتی یک کلمه هم نگفت و ابوبکر رضی الله عنه

 به یاران طلحه رو کرد و فرمود : به دوست خودتان پاسخ دهید !

آنها هم سکوت کردند و جوابی ندادند . طلحه ، مدت زیادی به آنها – که همه در سکوتی

ترسناک فرو رفته بودند – نگاه کرد و سپس ، ناگهان ، باز هم فریاد زد : ای ابوبکر ! بلند

 شو ، من هم شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست و محمد پیامبر او است .

ابوبکر ، دست طلحه را گرفت و وی را به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برد .

  داستانهایی از زندگانی خلفای راشد  

  نوشته ی قاری مرحوم استاد محمد صدیق منشاوی رحمه الله  

  ترجمه و انتخاب : استاد عثمان نقشبندی ادام الله  

شیعریکی شیخ شاکه لی بو حه زره تی شا عوسمان ره زا و ره حمه تی خوای له سه ر بیت

ئه م غه زه له به موناسه به تی سه فه ری شیخه وه « حه زره تی شا عوسمان »

وتراوه بو " ژینین " که گوندیکی خوشه ئه که ویته هه ورامانی ئیرانه وه .

به و خوایه منی کرده فیدای خاکی ده ری تۆ

                                         تۆی تۆی ده روونم پڕی تۆیه و ئه سه ری تۆ

ڕه حمێ بکه به م گۆشه نشینی خه م و ده رده

                                         ڕۆحم به فیدای خادیم و سه یوان سه ری تۆ

چۆن نه بمه فیدای خادیم و قوربانی غوڵامتان

                                           مه حبووبی خودا ، نایب خه یرول به شه ری تۆ

سه د ده ستی من و دامێنی لۆتف و که ره مت بێ

                                         جێداری عه لا ، نووری دوو چاوی عومه ری تۆ

بڕوانه ده روونم که پڕی ده رد و مه راقه

                                         ده رمانی ویسالی تووه ده سم که مه ری تۆ

په روین و سوره ییایه سورشکم له فیراقی

                                        ڕوخسار وه کو شه مسی مونیر و قه مه ری تۆ

بینش له نه مانایه له چاوی سه ری سوڕمان

                                        نواریویه به گریانه وه بۆ ڕێ ی گوزه ری تۆ

مه نعم مه که قوربان دڵه که م سه بری نه ماوه

                                         شێواوه له به ر شێوه ی عه زمی سه فه ری تۆ

بێ چاره وه کو من ده سه سه ر « شاکه لی »یه

                                          هه روا به ئۆمیدی که ره مێکه و نه زه ری تۆ

  دیوانی شاکه لی  

  شیخ ئه حمه دی محه ممه دی گه رمیانی  

  ساغ کردنه وه ی جه مال محه ممه د  

افسانه کتاب سوزی اسکندریه

سازندگان این افسانه ؛

عبداللطیف بغدادی در کتابش به نام « تاریخ الحکما » بدون سند میگوید :

 « ... گفته میشود که حضرت عمر رضی الله عنه دستور داده است تا کتابخانه اسکندریه

را بسوزانند ... » و این نویسنده ششصد سال بعد از فتح اسکندریه یعنی در سال 1162 به

دنیا آمده است . بنابراین گفته او هیچ ارزشی ندارد .

ابوالفرج ابن العبری پزشک یهودی به نقل از بغدادی این افسانه را نقل کرده و نامه هایی را

بیان میکند که میگوید بین حضرت عمر رضی الله عنه و عمرو بن عاص رضی الله عنه

رد و بدل شده است . اما رواج دهندگان این افسانه سرجان ملکم انگلیسی و دار و دسته اش

 در قرن نوزدهم برای مبارزه با اسلام بودند .

آیا اصلا در زمان فتح اسکندریه در این شهر که در آتش قرون وسطا میسوخت کتابخانه ای

وجود داشت ؟

 تاریخ به این سوال جواب میدهد ؛  

کارل گریمبرگ در تاریخ بزرگ جهان جلد 3 صفحه 108 مینویسد :

« در حمله سزار قیصر به مصر که در تعقیب پمپه بود ، بعد از اتحاد قیصر و ملکه کلئوپاترا

در سال 48 ق.م در جنگی که بین انها با بطلیموس برادر کلئوپاترا روی داد به دستور قیصر

 ناوگان مصر را که در بندر لنگر انداخته بود به آتش میکشند آتش ساختمانهای گوناگون

اسکله و به ویژه کتابخانه مشهور اسکندریه را به کام خود کشید و گنجینه های فرهنگ

بی همانند طعمه شعله های آتش گردید .

آنچه هم بعد از آن به وجود آمد به امر نئودوذیوس امپراطور وقت روم در 349 میلادی نابود

شد . در سال 415 میلادی اسقف اسکندریه که بسیار متعصب بود کلیه کتابهای موجود در

مصر را سوزاند و هیپانی فیلسوف مشهور مصری را به قتل رسانید . ژوستی نین اول

امپراطور روم که اقدامات او یکی از بزرگترین عوامل ایجاد قرون وسطا در اروپا گردید ، با

بستن کلیه مدارس غیرمذهبی در سراسر روم باعث فرار بسیاری از پزشکان و عالمان به

ایران تحت حاکمیت انوشیروان شد ... » اگر این افسانه درست می بود بالاخره سعید بن البطریق

 تاریخ نویس مسیحی که در 933 میلادی اسقف اسکندریه بود ، در تاریخش در این مورد

چیزی مینوشت . به قول ویل دورانت این حکایت افسانه ای این جواب افسانه ای را نیز

دارد : « همه را بسوزان که تمام مندرجاتش در قرآن موجود است » . عمرو بن عاص

رضی الله عنه نه تنها در مصر اقدامات ظالمان گذشته را منسوخ ساخت ، بلکه به دستور

حضرت عمر رضی الله عنه در این کشور دست به ساختن شهرهایی مانند فسطاط و

قاهره زد .( تاریخ تمدن ویل دورانت جلد 4 صفحه 360 و 361 ) . قسمتی از جزیه

را به پاک کردن کانالها و تعمیر پلها و حفر کانال بین رود نیل و دریای سرخ اختصاص

داد . همچنین برخلاف سیاست « اختلاف بینداز و حکومت کن » پیروان مذهب وحدت

طبیعت مصر را از هرگونه تجاوزی به سایر فرق مسیحی بازداشت و برخلاف رسم

فاتحان گذشته آزادی عبادت را برای همه مردم مصر اعلام کرد .

 عشره مبشره 

 مولف : فریدون اسلام نیا  

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری و اصحاب رضی الله عنهم

    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : مَن سَبّ أصحَابی  

 فَعَلَیهِ لَعنَةُ الله و المَلائِکَةُ و النّاسُ أجمَعینَ  

ور کنی تکذیب اصحاب رسول

                              قول پیغمبر نکردستی قبول

گفت هر یارم ، نجمی روشن است

                             بهترین قرنها ، قرن من است

بهترین خلق یاران منند

                           اقربا و دوستداران منند

یا نشانندش بجای مصطفی

                           از صحابه نیست این باطل روا

کی روا داری که اصحاب رسول

                          مرد ناحق را کنند از جان قبول

اختیار جمله شان گر نیست راست

                                  اختیار جمع قرآن پس خطاست

 منطق الطیر  

  شیخ فریدالدین عطار نیشابوری  

چند پند از حضرت امام شافعی رضی الله عنه

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  ؛ ضروریات و اسباب ریاست پنج چیز است ؛

صداقت گفتار ، کتمان اسرار ، وفای به عهد ، دلسوزی کردن و اندرز دادن و

ادای امانت .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : هیچکس را بیشتر از شایستگی اش مورد

احترام قرار ندادم ، مگر اینکه او به همان مقدار که او را احترام گذاشته بودم ، از ارزش و

احترام من کاست .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : هر کس که دیگران به ناحق او را عصبانی کنند ولی

او عصبانی نشود ، بی گمان درازگوشی بیش نیست و هر کس که دیگران رضایت او را طلب

کنند اما او راضی نشود شیطان است .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : بدعت ها و نوآوری ها دو دسته هستند : آن

نوآوری ای که مخالف قرآن یا سنت پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم و یاران او و یا

مخالف اجماع علما باشد که این بدعت ، گمراهی و گمراه کننده است و آن خیری که تازگی

داشته و ایجاد شده و با هیچکدام از آنان مخالفت نداشته باشد که این ، بدعتی غیر مذموم

محسوب و بدعت حسنه خوانده میشود و امیرالمومنین حضرت عمر فاروق

رضی الله عنه درباره ی برگزاری نماز قیام رمضان ( تراویح ) فرمودند : این کار ، چه نیکو

بدعتی است ! پس بدعت غیر مذموم یعنی چیزی که جدید است و قبلا وجود نداشته و آن گاه

که به وجود آید ، هیچ مخالفتی با قرآن ، سنت و اجماع نداشته باشد .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : ستمکارترین ستمگران به نفس خود عبارت است از

آن کس که در مقابل کسی تواضع کند که او را احترام نمیگذارد و از کسی انتظار محبت و

دوستی داشته باشد که به او سودی نمی رساند و مدح کسی را بپذیرد که وی را نمیشناسد .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : ده سال با صوفیان معاشرت داشتم و از آنان این دو

نکته را آموختم : وقت چون شمشیر است و نباید بدان فرصت دهی که تو را نابود کند و

برترین عصمت و پاکی آن است که چیزی نداشته باشی .

 ربیع میفرماید  : شخصی از امام شافعی رضی الله عنه درباره ی سنش سوال کرد امام شافعی

رضی الله عنه در جواب فرمودند :از مروت و اخلاق به دور است که شخص درباره ی سنّش

 سخن بگوید ؛ مردی از امام مالک رضی الله عنه در مورد سنّش پرسید امام مالک

رضی الله عنه در جواب فرمودند : به دنبال کار خود برو مپرس . همچنین امام شافعی

رضی الله عنه فرموده اند : صحبت درباره ی سن از مروت و اخلاق به دور است چرا که اگر

شخصی سن کمی داشته باشد او را حقیر و بی تجربه میپندارند و اگر سن زیادی داشته باشد

 او را فرتوت و کم خرد قلمداد میکنند .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : کفائت ( هم پایگی ) در ازدواج ، در موضوع دین

وارد است نه نَسَب ، چرا که اگر کفائت در نَسَب بود ، هیچکس کفو و هم پایه ی حضرت

فاطمه رضی الله عنها و سایر دختران پیامبر صلی الله علیه و سلم نبود .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : فقر علما و دانشمندان ، امری اختیاری است ولی

 تنگدستی جاهلان ، اجباری است .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : هر کس که تقوا و پرهیزگاری ، او را عزت نبخشد ، او

 را عزتی نیست .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : هر کس که او را راضی کردی و درباره ی تو چیزی

گفت که در تو وجود نداشت ، آنگاه هم که خشم او را برانگیزی ، درباره ی تو چیزی دیگر

خواهد گفت که در تو وجود ندارد .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : آنان که زبان عربی میدانند جنیانی هستند در میان

 انسانها چرا که چیزهایی را در متون میفهمند و میبینند که دیگران نمیبینند .

 امام شافعی رضی الله عنه فرموده اند  : هرکس که خواستار دنیاست علم بیاموزد و آن کس

هم که طالب آخرت است علم بیاموزد .

 در محضر شافعی 

 وصایا و مواعظ امام شافعی رضی الله عنه 

          مولف : صالح احمد الشامی 

مسلمان شدن نیکولاس جورج مسیحی ...

ماموستا ( نیكولاس جورج ) كه‌پیشترمسیحی بو

له‌به‌رده‌م لیژنه‌ی فتوای سلیمانی به‌خواستی

خوی موسولمان بوونی خوی راگه‌یاند...

له‌به‌رواری 9/4/2013 به‌ریز نیكولاس جورج

( خه‌لكی یونان )هه‌لگری بروانامه‌ی

ماسته‌ر و ماموستای ده‌سته‌ی ته‌كنیكی سلیمانی

له‌سه‌رداوای خوی موسولمان بو ...

چند کرامت از حضرت شاه عمر ضیاءالدین قدس سره

  چند کرامت از حضرت شیخ ضیاءالدین عمر قدس سره 

 1)  آنحضرت ( یعنی حضرت شیخ نجم الدین قدس سره ) فرمود : چون ملا عبدالحکیم لاجانی

به شرف سعادت زیارت حضرت ایشان ( حضرت شیخ ضیاءالدین عمر قدس سره ) نائل و

در سلک خاکساران آستان مبارک داخل شد بعد از توجهی به او فرمودند که اثری در قلب

شما مشاهده کردم ، علامت آن است که به خدمت حضرت فخر عالم صلی الله علیه و سلم

رسیده ، ملا عبدالحکیم انکار کرد ؛ که منِ گم کردهِ راه را چه مقدار که در حضور چنین

شاه عالم پناهم ، رخصت شرف دیدار و دیده خفاش را چه یارا که به جمال آفتاب عالم

تاب ، ناظر انوار باشد . حضرت ایشان قدس سره فرمودند تفکر کن ، پس از تفکر

بسیار ، عرض کرد : بلی در سن پانزده سالگی دفعه ای در رویا به شرف دیدار مبارکش

فائز شده ام . آنگاه حضرت ایشان قدس سره کیفیت خوابش را بیان فرمودند او هم تصدیق نمود .

 2)  حضرت شیخ نجم الدین قدس سره فرمودند : که کدخدا مصطفی نام بیاره ای مبلغ دو قران

به طریق ظلم از احمد نام منسوب حضرت ایشان قدس سره گرفته بود ، هرچه اهتمام

فرمودند و رجا نمودند ، که رسم ظلم در حق منسوبین جاری نشود به جایی نرسید تا خاطر

 مبارک رنجید و فرمود که اگر محبت خدای عزوجل به دل منسوبان من عبور کرده باید

آن دو قران را به کفن خودش بدهند در آن انجمن کسی زبان میگشاید که شفاعت بنماید

حضرت ایشان قدس سره میفرمایند : تو هم میخواهی ؟ فورا سکوت میکند پس در همان

شب کدخدای مذکور وداع این دار غرور میکند بعد از مردن میبینند که یک طرف بدنش سیاه

شده نعوذبالله من معاداه الاولیاء . ( پناه بر خدا از دشمنی با اولیاء الله )

 3)  مولانای مدرس رحمه الله فرمودند یکی از اهل مغرب در مملکت خودش خواب میبیند

به تفحص و استخبار ، خود را به این دربار شریعت مدار رسانید و من احوال شخصی

عبدالرحمن نام که در آن مملکت بوده و حضرت سراج الدین قدس سره بزرگی او را بیان

 فرموده از او پرسیدم ، گفت : تا من آمدم مانده بود دیگر نمیدانم . پس با او به محضر

حضرت ایشان قدس سره رفتیم چون بحث عبدالرحمن نام به میان آمد ، حضرت ایشان

قدس سره فرمودند : در رمضان سابق وفات کرده ! عرض کردیم او را میشناسی ؟

فرمودند : سه دفعه اش دیده ام ، دفعه ای در مکه معظمه و دو دفعه در حجره خودش

و کیفیت حجره اش بیان نمود ، فرمودند دو پسر دارد صورتشان چنین و چنان و در

 فلان قریه است و کم آب است و آب را از بیر ( چاه ) بیرون می آرند ، آن شخصِ

مغربی فرمایشهای ایشان را تصدیق فرمودند و از اظهار این کرامات شادمان و از مخلصان

 خاص این خاندان شد .

 4)  مولانای مدرس رحمه الله فرمودند که عبداللطیف نام بغدادی که از منسوبین این

خاندان است به تسویلات ( وساوس ) نفس و شیطان ، با زنی هم داستان و عازم طریق

خذلان میشود چون خلوتی جهت ملاقات طرفین پیدا و معنی ( لقَد همِّتَ بِهِ و هَمَّ بَها ) هویدا

میشود مدلول ( لَولا أن رَأی بُرهانَ رَبِهِ ) ( آیه 24 سوره یوسف که اشاره به تمایل زلیخا

و تلاش وی برای وادار کردن حضرت یوسف علیه السلام به معصیت دارد ، اما حضرت

یوسف علیه السلام به واسطه ی مقام منیع نبوتش و مشاهده ی حقیقت امر و برهان الهی

 از ارتکاب معصیت دوری نمود و بر انجام ندادن آن همت نمود . عده ای از مفسرین ،

برهان الهی اشاره شده در آیه را مشاهده ی روحانیت تجسم یافته حضرت ابراهیم و برخی

حضرت یعقوب و حتی برخی فرشته ای مامور ذکر نموده اند .) ظهور یافته ، دیوار آن خانه

 شکافته میشود حضرت ایشان قدس سره به همان جمال مهیب یک عصا در دست گرفته ، از

 طریق دیوار برای دفع آن عمل ناهموار داخل میشود ، او هم از خوف و دهشت این واقعه

هراسان و گریزان و از آن خیال فاسد پشیمان میشوند .

 5)  مولانای مدرس رحمه الله فرمودند که صوفی عبدالفتاح مشهور به ( فتاحه گرگه )

پسری داشت عبدالعزیز نام ، مادر زاد اصم ( ناشنوا ) بود و عمرش به هشت یا نه سال

رسیده چون حضرت ایشان قدس سره تشریف به آن مملکت میبرند ، آن پسر را به خدمتش

برده شفای درد بی درمان از آن طبیب جسم و جان میطلبند حضرت ایشان قدس سره سر

هر دو انگشت سبابه در سوراخ هر دو گوش او داخل و از زمینش بلند میفرمایند و بر

 زمین میزنند ، صوفی میگوید پسرم را کشتی ! عبدالفتاح یک ندایش میکند و میگوید

عبدالعزیز ... فورا میگوید بلی ؛ سامعه اش وا و زبانش گویا میشود .

  نور الناظرین  

  در مناقب حضرت شیخ ضیاءالدین عمر العثمانی النقشبندی قدس سره  

  تألیف : عالم فاضل ماموستا ملا محمود باکی سقزی 

   به تصحیح و کوشش : امجد امام  

لعنت کردن

 لعنت کردن 

حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است : لَعنُ المُومِنِ کَقَتلِهِ « لعنت کردن

به مومن مانند کشتن اوست » .

لعنت کردن به مومن به معنی طلب رانده شدن او از رحمت خداست و کسی که از رحمت خدا

رانده شد ، مثل کسی است که کشته شده و مهر و رحمت کسی به او نمیرسد .

و فرموده است : سبابُ المُسلِمِ فُسُوقُ وَ قِتالُهُ کُفرُ « ناسزا گفتن به مسلمان باعث فاسق

شدن است و جنگیدن با او مایه ی کفر است » .

و فرموده است : لا تُلاعِنُوا بِلَعنَةِ اللهِ و لا بِغَضَبِ اللهِ و لا بِالنّار « یکدیگر را به لعنت و

غضب خدا و به دوزخ نفرین نکنید » .

نگویید خدا لعنتت کند ، خدا بر تو خشم گیرد ، خدا گرفتار دوزخت کند .

و فرموده است : لا یَکُونُ اللَعّانُونَ شُفَعاءَ و لا شُهَداءَ یَومَ القِیامَةِ « کسانی که بسیار لعنت

میکنند ، در روز قیامت نه شفیع خواهند بود و نه شاهد و گواه » .

و فرموده است : لا یَنبَغِی لِصِدّیقٍ أن یَکُونَ لَعّاناً « کسی که مرتبت صدیق دارد شایسته ی

او نیست که لعنت به دیگری نماید » .

و فرموده است : لَیس المُومِنُ بِالطعّانِ وَ لا اللَعّانِ وَ لا الفَاحِشِ و لا البَذِی « مومن نه طعنه

زننده است که عیوب مردم را برشمارد و نه لعنت کننده و نه بد زبان » .

و فرموده است : إنَّ العَبدَ إذا لَعَنَ شَیئاً صَعِدَت اللَعنَةُ إلَی السّماءِ فَتُغلَق أبوبُ السّماءِ دُونَهَا ، ثُمّ

تَأخُذُ یَمِیناً وَ شِمالاً فَإذا لَم تَجید مَساغَا رَجَعَت إلَی الّذِی لُعِنَ إن کانَ أهلاً لِذلِکَ وَ إلّا رَجَعَت

إلَی قائِلِهَا « وقتی بنده به چیزی لعنت کرد ، لعنت به طرف آسمان بالا میرود و درهای آسمان

پیش از این که لعنت به آنجا برسد بسته میشوند . سپس لعنت به سمت راست و چپ میرود ؛

وقتی که منفذی برای ورود نیافت ؛ به سوی کسی که لعنت شده اگر سزاوار لعنت باشد برمیگردد

 و اگر نه به خود لعنت کننده برمیگردد » .

حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم زنی را که به شترش لعنت کرده بود عقوبت کرد ، به

این صورت که شتر را از او گرفت . عمران بن حصین و ابو برزه که در آن سفر همراه

ایشان بوده اند ، این واقعه را روایت کرده اند ؛ و حدیث به روایت عمران است . عمران گفته

است : وقتی رسول الله صلی الله علیه و سلم در یکی از سفرهایش بود ، زنی از انصار بر

شتری نشسته بود و از شترش ناراحت شد و آن را لعنت کرد . ایشان لعنت او را به شترش

شنید و آن گاه فرمود : خُذُوا مَا عَلَیهَا وَ دَعُوهَا فَإنَّهَا مَلعَونَة « آن چه بر شتر است بردارید

و شتر را به حال خودش رها کنید که آن لعنت شده است » . عمران گفته است : مثل این

است که هم اکنون آن شتر را میبینم که میان مردم میرود و کسی معترض آن نمیشود .

ابن لهیعه از ابو الاسود از یحیی بن نضر از ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت

کرده که فرموده است : إنَّ أَربَی الرِّبا اِستَطالَةُ المَرءِ فِی عِرضِ أخِیهِ المُسلِمِ « بی گمان

رباترین ربا ، زبان درازی شخص به ناموس برادر مسلمانش میباشد » .

ربا خودش زشت ترین کارهاست برای اینکه خدای متعال رباخواری را به منزلت جنگ با

خدا و رسولش دانسته است . بنابراین زبان درازی به شرف و ناموس برادر مسلمان

زشت ترین نوع ربا است که شخص بدون حق مرتکب آن میشود .

مسلمان چگونه باشد ؟

 آداب اخلاقی و اجتماعی 

عن أبی هریرة رضی الله عنه أنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ :

« مَن کَانَ یُومِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ ، فَلیَقُل خَیراً أو لِیَصمُت ، وَ مَن کَانَ یُومِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ

فَلیُکرِم جارَهُ ، وَ مَن کَانَ یُومِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ فَلیُکرِم ضَیفَهُ » رواه البخاری و مسلم

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : کسی که به

 خدا و روز قیامت ایمان دارد ، باید گفتار نیک بگوید یا ساکت شود و کسی که به خدا و روز

قیامت ایمان دارد ، باید همسایه اش را گرامی بدارد و کسی که به خدا و روز قیامت ایمان

دارد ، باید میهمانش را عزیز و گرامی بدارد .

 پرهیز از خشم 

عن أبی هریرة رضی الله عنه أنَّ رَجُلاً قَالَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم : أو صِنِی ، قال :

« لاَ تَغضَب » فَرَدَّدَ مِرَاراً ، قال : « لاَ تَغضَب » رواه البخاری

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که مردی به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت : مرا

توصیه کن . پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خشم مگیر . آن مرد چندین بار خواسته

خود را باز گفت . پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خشم مگیر .

 خوش اخلاقی 

عن أبی ذرّ ، جُندُب بن جُنادة ، و أبی عبدالرحمن ، مُعَاذ بن جَبَل رضی الله عنهما عَن رَسُولِ اللهِ

صلی الله علیه و سلم قَالَ : « إتَّقِ اللهَ حَیثُمَا کُنتَ ، وَ أتبعِ السَّیِّئَةَ الحَسَنَةَ تَمحُهَا ، وَ خَالِقِ النَّاسَ

بِخُلُقٍ حَسَنٍ » رواه الترمذی

از ابوذر ، جُندُب بن جُناده ، و ابو عبدالرحمن ، معاذ بن جبل رضی الله عنهما روایت است که

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : هر کجا بودی از خدا بترس و پس از انجام کار بد ، کار

خوب انجام بده ؛ چرا که { خوبی ، بدی را } محو و نابود میکند و با مردم با اخلاق خوب

رفتار کن .

 حیا بخشی از ایمان است 

عن ابی مسعود عُقبَة بن عمرو الأنصاری البدری رضی الله عنه ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ الله

صلی الله علیه و سلم : « إنَّ مِمَّا أدرَکَ النَّاسُ مِن کَلاَمِ النُّبُوَّةِ الأولَی : إذَا لَم تَستَحِ

فَاصنَع مَا شِئتَ » رواه البخاری

از ابو مسعود ، عُقبَه بن عمرو انصاری بدری رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله

علیه و سلم فرمود : از جمله آنچه مردم از سخنان پیامبران پیشین دریافته اند اینکه : هرگاه

شرم نداشتی ، هر چه خواهی بکن .

 راه های صدقه 

عن أبی ذَرٍّ رضی الله عنه ایضاً أنَّ نَاساً مِن أصحَابِ رَسُول الله صلی الله علیه و سلم قَالُوا

 لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و سلم یَا رَسُولَ اللهِ ، ذَهَبَ أهلُ الدُّثُورِ بِالاُجُورِ ، یُصَلُّونَ کَمَا نُصَلِّی وَ

یَصُومُونَ کَمَا نَصُومُ ، وَ یَتَصَدَّقُونَ بِفُضُولِ أموَالِهِم . قَالَ : « أوَ لَیسَ قَد جَعَلَ اللهُ لَکُم مَا

تَصَدَّقُونَ ؟ إنَّ لَکُم بِکُلِّ تَسبِیحَةٍ صَدَقَةً ، وَ کُلِّ تَکبِیرَةٍ صَدَقَةً ، وَ کُلِّ تَحمِیدَةٍ صَدَقَةً ، وَ کُلِّ

تَهلِیلَةٍ صَدَقَةً ، وَ أمرٍ بِالمَعرُوفِ صَدَقَةً ، وَ أمرٍ بِالمَعرُوفِ صَدَقَةً ، وَ نَهیٍ عَن مُنکَرٍ صَدَقَةً ،

وَ فِی بُضعِ أحَدِکُم صَدَقَةً » قالُوا یا رَسُولَ اللهِ ، أیَأتِی أحَدُنَا شَهوَتَهُ وَ یَکُونُ لَهُ فِیهَا أجرٌ ؟

قَالَ : « أرَأیتُم ، لَو وَضَعَهَا فِی حَرَامٍ أکَانَ عَلَیهِ وِزرٌ ؟ فَکَذلِکَ أذَا وَضَعَهَا فِی الحَلاَلِ کَانَ

لَهُ اَجرٌ » رواه مسلم

همچنین از ابوذر رضی الله عنه روایت است که گروهی از اصحاب پیامبر خدا صلی الله

علیه و سلم به آنحضرت گفتند : ای پیامبر خدا ، ثروتمندان همه پاداشها را بردند : درست

همانگونه که ما نماز می گزاریم ، آنان نیز می گزارند ، آنطور که ما روزه میگیریم ، آنان

هم روزه میگیرند { و افزون بر آن } مازاد ثروت خود را صدقه میکنند .

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : مگر نه این است که خداوند برای شما هم چیزهایی برای

 صدقه دادن مقرر داشته است ؟ هر « سبحان الله » گفتن ، هر « الله اکبر » گفتن ، هر

« الحمدلله » گفتن و هر « لا اله الا الله » گفتن شما صدقه ای است . همچنین امر به

معروف ، نهی از منکر و مقاربت با همسر ، صدقه ای است .

اصحاب گفتند ای پیامبر خدا ، آیا کسی که شهوت خود را برآورده میکند ، در مقابل به او

پاداش تعلق میگیرد ؟

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : به من بگویید اگر شهوت خود را از طریق حرام اشباع

میکرد ، آیا او گناهکار میشد ؟ همچنین اگر از طریق حلال آن را اشباع کند ، به او پاداش

تعلق میگیرد .

 آسانگیری بر تنگدستان و پوشیدن عیوب 

عَن أبِی هُرَیرَةَ رضی الله عنه عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ : « مَن نَفَّسَ عَن

مُومِنٍ کُربَةً مِن کُرَبِ الدُّنیَا ، نَفَّسَ اللهُ عَنهُ کُربَةً مِن کُرَبِ یَومِ القِیَامَةِ ، وَ مَن یَسَّرَ عَلَی مُعسِرٍ

 یَسَّرَ اللهُ عَلَیهِ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ وَ مَن سَتَرَ مُسلِماً سَتَرَهُ اللهُ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ ، وَ مَن سَلَکَ

طَرِیقاً یَلتَمِسُ فِیهِ عِلماً ، سَهَّلَ اللهُ بِهِ طَرِیقاً إلَی الجَنَّةِ ، وَ مَا اجتَمَعَ قَومٌ فِی بَیتٍ مِن بُیُوتِ اللهِ

 یَتلُونَ کِتَابَ اللهِ وَیَتَدَارَسُونَهُ بَینَهُم إلاَّ نَزَلَت عَلَیهِمُ السَّکِینَةُ ، وَ غَشِیَتهُمُ الرَّحمَةُ ، وَ حَفَّتهُمُ

المَلاَئِکَةُ ، وَ ذَکَرَهُمُ اللهُ فِیمَن عِندَهُ ، وَ مَن بَطّأ بِهِ عَمَلُهُ لَم یُسرِع بِهِ نَسَبُهُ » رواه مسلم بهذا اللفظ

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس

از مومنی ، اندوهی از اندوه های دنیا را برطرف کند ، خداوند مشکلی از مشکلات روز قیامت

را از او برطرف میکند . هرکس بر تنگدستی آسان گیرد ، خداوند در دنیا و آخرت بر او آسان

میگیرد . کسی که ( عیب ) مسلمانی را بپوشاند ، خداوند در دنیا و آخرت ( عیب های ) او را

می پوشاند . مادام که بنده در حال کمک کردن به برادرش ( دوستش ) باشد ، خداوند در حال

کمک کردن به او خواهد بود . کسی که برای جستن علم ، راهی را بپیماید ، خداوند با آن برای

 او راهی به سوی بهشت هموار و آسان میکند و هرگاه مردمانی در خانه ای از خانه های

خدا گرد آیند ، تا کتاب خدا را بخوانند و آن را به همدیگر بفهمانند ، بی گمان آرامش بر آنان

 فرود می آید ؛ مهر و رحمت آنان را فرا میگیرد ؛ فرشتگان احاطه شان میکنند و خداوند

 آنان را میان کسانی که نزد او هستند ، یاد میکند . ( قطعا ) کسی که عملش او را به دنبال

اندازد ، نسب جلو نمی اندازد .

 فضل و رحمت خداوند 

عن إبن عباس رضی الله عنهما عن رَسُول اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فیما یرویه عن

رَّبه ، تبارک و تعالی ، قال : « إنَّ اللهَ کَتَبَ الحَسَنَاتِ وَ السَّیِّئاتِ ، ثُمَّ بَیَّنَ ذَلِکَ ، فَمَن هَمَّ بِحَسَنَةٍ

فَلَم یَعمَلهَا کَتَبَهَا اللهُ عِندَهُ حَسَنَةً کَامِلَةً ، وَ إن هَمَّ بِهَا فَعَمِلَهَا ، کَتَبَهَا اللهُ عِندَهُ عَشرَ حَسَنَاتٍ إلَی

سَبعمائَةِ ضِعفٍ إلَی أضعَافٍ کَثِیرَةٍ ، وَ إن هَمَّ بِسَیِّئَةٍ فَلَم یَعمَلهَا ، کَتَبَهَا اللهُ عِندَهُ حَسَنَةَ کَامِلَةً ،

 وَ إن هَمَّ بِهَا فَعَمِلَهَا ، کَتَبَهَا اللهُ سَیِّئَةً وَاحِدَةً » رواه البخاری و مسلم

از ابن عباس رضی الله عنهما نقل است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از خداوند

روایت کرده که فرمود : بدون تردید خداوند خوبی ها و بدی ها را نوشته و سپس آن را

تبیین کرده است : پس ، کسی که تصمیم به انجام کار نیکی گرفت و سپس آن را انجام نداد ،

خداوند نزد خود برای او یک نیکی گرفت و سپس آن را عملا انجام داد ، خداوند نزد خود آن

را از ده تا هفتصد ، تا چندین برابر بیشتر می نویسد و اگر تصمیم به انجام کار بدی گرفت و

سپس آن را انجام نداد ، ( باز هم ) خداوند نزد خود ، آن را یک نیکی کامل مینویسد و اگر

تصمیم گرفت و سپس عملا آن را انجام داد ، خداوند ( تنها ) یک بدی برای او مینویسد.

 ترجمه فارسی الاربعین النّوویّه 

  مولف : امام یحیی بن شرف نووی 

  مترجم : داود نارویی 

مۆسیقا و زوڕنا حه ڕامه ...

مۆسیقا و زوڕنا حه ڕامه ...

له باسه که ی شوانه تی دا پێغه مبه ر دروودی خوای له سه ر بێت فه رمووی : « گوێم

لێ بوو ده نگی لێدانی ده هۆڵ و زوڕنا ده هات ... دانیشتم گوێ ی لێ ڕابگرم ، به ڵام

خه و به سه ر چاومدا هات ... له دوای ئه م دوو جاره چی تر نه مویست و

نه گه ڕاومه وه بۆ هیچێک له و کاره خرابانه » .

ئاشکرایه مه به ست به خرابه که ی ئه م باسه : ده هۆڵ و زوڕنایه ، خوای گه وره

هه ر دوو جار پێغه مبه ر دروودی خوای له سه ر بێت له و خرابه یه پاراستووه ، جا

که پێغه مبه ر دروودی خوای له سه ر بێت زوڕنای به خرابه دانابێ ، ئه وانه ی لافی

ئیسلامه تی لێ ده ده ن ، چۆن شه رم ناکه ن مۆسیقا حه ڵاڵ ده که ن !!! به گۆته ی

خۆیان : ده یانه وێ به لێدانی مۆسیقا ئایینی ئیسلام بڵاو بکه نه وه !!!

کاکی خۆم ئایینی ئیسلام به لێدانی شمشێر و ڕه وشتی جوان و په ند و ئامۆژگاری ی

ژیرانه بڵاو کراوه ته وه ، نه ک به مۆسیقا و زوڕنا و کاری چاوه شانه ، ئایا ئه وانه

به رامبه ر به و حه دیسه ی ڕابردوو چی ده ڵێن ؟ ئێمه وه ڵام ده ده ینه وه و

ده ڵێین : پێغه مبه ر دروودی خوای له سه ر بێت باسی ئه و جۆره گومرابووانه ی

کردوه و فه رموویه تی : « لَیَکُونَنَّ أقوامٌ مِن اُمَّتِی یَستَحِلُّونَ الحِرَ وَ الحَریِرَ وَ الخَمرَ

وَ المَعازِفَ » رواه البخاری ، « هه ندێک له ئوممه تی من په یدا ده بن : دامێنی

ژنان به ناشه رعیش به حه ڵاڵ ده زانن ، ئاوریشم به حه ڵاڵ ده زانن ، شه ڕابیش –

ناوێکی تری لێ ده نێن و – به حه ڵاڵی ده زانن ، مۆسیقا و زوڕناش به

حه ڵاڵ ده زانن » .

ئیمام « ابن حجر العسقلانی » فه رموویه تی : « المَعازِفَ » که رسته کانی یاری و

گۆرانی یه . « فتح الباری » ب 10 ل 65 و 70 .

له باره ی حه ڕامی ی گۆرانی و مۆسیقا ، خوای گه وره ده فه رموێ : « وَمِنَ النَّاسِ

مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ ... » لقمان 6 ، « هه ندێ

که س که ل و په لی گه مه ی گفتوگۆ ده کڕێ تاکو خه ڵکی له ڕێگای خوا لابدا » .

له چینی « صحابه »ی پێغه مبه ر دروودی خوای له سه ر بێت ، « ابن عباس » و

« عبدالله بن مسعود » و « جابر بن عبدالله » رضی الله عنهم فه رموویانه :

مه به ستی ئه م ئایه ته گۆرانی یه .

له چینی « تابعین » ، « عکرمه » و « مجاهد » و « سعید بن جبیر » و « مکحول »

و چه ندانی تریش هه ر ئه وه یان فه رمووه .

ئیمام « الحسن البصری » فه رموویه تی : مه به ستی ئایه ته که : گۆرانی و موسیقایه .

ئیمامی « القرطبی » فه رموویه تی : به به ڵگه ی قوڕئان و حه دیس گۆرانی

قه ده غه کراوه و ئه م ئایه ته ش یه کێکه له به ڵگه کان .

ئیمام « ابن حجر الهیتمی » فه رموویه تی : زانایانی هه ر چوار مه زهه بی

« اهل السنة » له سه ر ئه و فه رمووده نه : که هه موو جۆره که رسته یه کی

مۆسیقا حه ڕامه . « تفسیر القرطبی » و « تفسیر ابن کثیر » لقمان 6 ، و

« تحفة المحتاج بحاشیة الشروانی » ب 10 ل 218 و 220 .

مێرگ و گۆڵزاری به هار

بۆ گه شتیارانی

« ژیانی پێغه مبه ری ڕێزدار صلی الله علیه و آله و سلم »

دانانی عبدالله عبدالعزیز هه رته لی

سخنی در باب کرامات و خوارق عادات

سخنی در باب کرامات و خوارق عادات

مسلما خداوند بندگانی دارد که به دین او توسل جسته اند و خود را برای او خالص نموده اند ،

خداوند آنها را دوست دارد و منزلت و مقامشان را بالا میبرد و درخواست و نیازشان را اجابت

میکند و در دنیا و آخرت با پاداش نیک آنان را عزیز و گرامی میدارد ، لذا امداد خود را

شامل حالشان میکند و به وسیله آنان اموری خارق العاده انجام میدهد که بیانگر و آشکار

کننده حقانیت دین ایشان و درستی اقوال و عبادت آنهاست . پس خداوند دینش را به واسطه

آنها حمایت و تأیید میکند و به برکت اخلاق و نور هدایتشان ، ایمان را در دل مردم ثابت و

 تقویت میکند . برترین مقامِ کرامت ، پایداری و مداومت بر انجام عمل صالح است ، همچنان

که حضرت شیخ محی الدین ابن عربی رحمة الله در فتوحات مکیه میفرماید : کرامت بر دو

نوع است یکی کرامت حسی و دوم کرامت معنوی . مردم عامی فقط کرامت حسی را میدانند

مانند خبر دادن از امور آینده ، راه رفتن روی آب ، پرواز کردن در آسمان ، پیمودن مسافت

دور در اندک زمان و امثال اینها . اما کرامت معنوی را فقط بندگان خاص خدای تعالی میدانند ،

مانند حفظ و رعایت کردن تمام آداب شرعی ، توفیق حاصل کردن به اخلاق نیک و پسندیده ،

محافظت بر انجام واجبات در اوقات آن ، پاک کردن قلب از بیماریهای باطنی ، زیرا عادت نَفس

این است که شخص را منحرف کند و او را از عمل خیر بیزار و ملول نماید .

« إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ » ( براستی که نفس بسیار امر به بدی میکند

مگر آنکه پروردگارم به او رحم کند ) پس تسلط بر امیال نفس و مهار افسار آن با مداومت در

عمل صالح برترین کرامتی است که خداوند به بنده اش عطا میکند .

امور خارق العاده به چهار نوع تقسیم میشوند :

1- معجزه : امری است خارق العاده به وسیله کسی که ادعای نبوت میکند قبل از پایان

رسالتش انجام میگیرد ، معجزه مختص انبیاء است .

2- کرامت : امری است خارق العاده که به وسیله فردی صالح که ادعای نبوت نمیکند انجام

میگیرد و این نوع مختص عارفان و اولیاء خداست ، که سید عبدالرحیم مولوی آن را

چنین بیان میکند :

                                فَرَشحَة مِن هَذا الإرتِقَاءِ

رَشَّ عَلَی أسرَارِ الأولیاءِ

                                   رُتُبَتُهُم سَنِّیَّة عَلِیّة

کانَ لَهُم کَرَامَة جَلِیَّة

« قطره ی منور از بحر فیض این پیشرفت و برتری و معراج حاصله حضرت محمد

المصطفی صلی الله علیه و سلم بر قلوب پاک اولیاء چکیده است ، و رتبه ایشان به سبب

چکیدن آن قطره نور که از بحر فیوضات ربانی بر دلهای روشن ایشان میچکد ، کرامات

حاصل و ظاهر میگردد » .

چنانچه مولانا جلال الدین بلخی میفرماید :

                             اولیا را هست قدرت از اله

تیر جسته بازگرداند ز راه

                             اولیا نایب مَناب انبیا است

نایب است ، و دست او دست خداست

کرامت به وسیله اجتناب از منهیات و منکرات ، و دوری از فرو رفتن در لذایذ دنیوی و

شهوات نفسانی تحقق می یابد ، و بر اثر جهاد و تزکیه نفس ، و در نتیجه تداوم در طاعات

و عبادات ، برای عبد مومن صالح حاصل میشود ، در حالیکه به فیض رحمت الهی نائل

میگردد ، بنابراین قدرت معنوی و کرامت اولیاء به مانند معجزه انبیاء با اراده و خواست

خداوند متعال حاصل میگردد ، و اولیاء نیز بر اثر اخلاص و کثرت طاعات و عبادات ، علاقه

خویش را از عالم اجساد قطع میکنند ، و ارتباط مستقیم خود را با عالم کبریاء برقرار مینمایند ،

 بدین سبب روحشان تقویت میشود و به جواهر ارواح ملائکه تشبیه پیدا میکند و مانند

آنها توانا و قدرتمند میگردد زیرا انوار عالم کبریاء بر او میتابد و در نتیجه روشن میشود و

 قدرت فوق العاده در او ایجاد میگردد و میتواند اعمال خارق العاده را انجام دهد . و لازم

است به این نکات نیز توجه کنید که اولا : جوهر روح از جنس اجسام مادی نیست که فاسد

گردد و از بین برود بلکه از جنس جواهر ملائکه ، و در ذات خود پاک و مقدس است و

سکان عالم سماوات و قدرتمند است و وقتی که به این بدن تعلق گرفت ، و در تدبیر آن

استغراق حاصل نمود ، در آن استغراق به جایی میرسد که وطن اولی و مسکن قدیمی خود

را فراموش میکند و به کلی به این جسم فاسد تشبه پیدا میکند و مکنت و قدرتش ضعیف

میشود و نمیتواند امور خارق العاده را انجام دهد زیرا آن قدرت و عظمت و شرافت و

قداست عالم علوی را از دست میدهد و در مادیات عالم سفلی غرق میگردد و ناتوان میشود .

ثانیا : وقتی که روح عبد مومن به معرفة الله و محبت او انس حاصل نماید و علاقه و

وابستگیش در تدبیر بدن کمتر گردد و انوار مقدسه آسمانی بر او بتابد ، به وسیله آن انوار

 قدرت پیدا میکند و به مانند قدرت ملائکه و ارواح آسمانی در اجسام این جهان تصرف

مینماید و اعمال خارق العاده را انجام میدهد که به نام کرامت محسوب میگردد .

ثالثا : همانطوری که ارواح انسان از حیث ماهیت مختلف است و در میان آنها قوی و

ضعیف ، نورانی و کدر و آزاد و غیره وجود دارد ، همچنین ارواح آسمانی نیز آن طور که

خداوند متعال به آنها اشاره میکند چنین است .

رابعا : علاوه بر همه اینها ، نکات بسیار مهم و اسرار عظیم و محیّرالعقول ، و احوال عمیق

و شگفت انگیزی وجود دارد که تا کسی به آن مقام نرسد آن را بداند و درک کند کم کسی آن

را کاملا تصدیق میکند ، مگر انبیاء و اولیاء که آن اسرار را درک کرده و تصدیق نموده اند .

از پروردگار عالم میخواهیمکه همه ما را بر درک آن آگاه کند .

3- استدراج : امری است خارق العاده که به وسیله کسی که نه ایمان دارد و نه عمل صالح

انجام میدهد واقع میشود و گاهی جنبه اهانت دارد .

4- مَعونَت : هرگاه امری غیر عادی به وسیله فردی عوام از مسلمانان به صورت عادی

انجام گیرد آن را معونت گویند .

فرق کرامت با سِحر

مسلما سحر امری است وهمی و خیالی که حقیقتی ندارد بلکه قوانین و ممارست در اعمال

 است که بیننده خیال میکند که حقیقت دارد و حال آنکه چنینی نیست . اما کرامت امری حقیقی

و خارق العاده است نه وهمی و خیالی . و در مورد کرامت اولیاء جز فرقه معتزله کسی با آن

 مخالفت نکرده و منکر آن نشده است و دلیل معتزله این است که کرامت با معجزه متشبه میشود

و نبی از غیر نبی تشخیص داده نمیشود جواب آن این است که : کسی که کرامت دارد ادعای

نبوت نمیکند و اگر بعد از ختم رسالت چنین ادعایی کند گذشته از انکار ولایتش او را کافر

میدانیم و همانطور که سید عبدالرحیم مولوی آن را بیان میکند ، کرامت عارف و ولّی

معجزه ای است برای پیامبرش ، چون مردم بعد از وقوع کرامت از او میفهمند که دین این

پیامبر حق است و اگر چنین نمیبود او نیز به وسیله کرامت یاری و تأیید نمیشد ، و بدون

شک ظهور کرامت موجب تقویت ایمان بیننده یا شنونده نسبت به دینی که این شخص از

آن تبعیت و پیروی میکند ، میشود .

دلایل اثبات کرامت ( از نظر قرآن کریم )

1 - خداوند حضرت مریم را با اعطای میوه تابستانی در زمستان و میوه زمستانی در

تابستان گرامی داشت : « كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا

قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ » آل عمران 37

2 - حضرت سلیمان علیه السلام از کار گزارانش خواست که تخت پادشاهی بلقیس ملکه سبا

در یمن را به بیت المقدس بیاورند ، وزیر او آصف بن برخیا قبل از اینکه سلیمان علیه السلام

چشم بر هم نهاد آن را حاضر کرد : « قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ

طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي » نمل 40

3 – سرگذشت یاران غار ( اصحاب کهف ) که دلیل و برهان مهمی است بر قدرت و

اراده ی بی پایان خداوند ، که به مدت 309 سال بدون غذا و نوشیدنی به خواب رفتند

 بدون آنکه اجسادشان پوسیده شود در خورشید با گرمای سوزانش و حیوانات وحشی و

درندگان ، گزندی به آنها نرسانده اند : « وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ

وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ » کهف 17 و « وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ » کهف 18

دلایل اثبات کرامت ( از دیدگاه سنت نبوی )

1 – حدیث غار که در صحاح مشهور است ، ابن عمر رضی الله عنهما روایت میکند که

حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ...

2 – سعید بن مسیب رضی الله عنه از ابوهریره رضی الله عنه روایت میکند که حضرت

رسول الله صلی الله علیه و سلم برای اصحابش قصه ای را نقل کردند و فرمودند : مردی زمانی

 سوار بر گاو شد پس آن گاو رو به مرد کرد و گفت : من برای این کار خلق نشده ام بلکه برای

 کشاورزی خلق شده ام مردم گفتند : سبحان الله ، این گاو سخن میگوید ، حضرت رسول الله

صلی الله علیه و سلم فرمودند : من آن گاو را تصدیق میکنم و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما

 نیز تصدیق میکنند .

در اینجا برای طولانی نشدن مطلب از آوردن بقیه دلایل معذوریم و خوانندگان عزیز میتوانند

برای مشاهده بقیه ی دلایل که با عنوان « در اخبار منقول از صحابه کرام رضی الله عنهم » و

 « دلایل عقلی و قطعی بر جواز کرامات اولیاء » در کتاب آورده شده اند ، مراجعه فرمایند .

  سراج الطالبین  

   در مناقب قطب العارفین شیخ محمد علی حسام الدین نقشبندی   

   مولف : ملا علی افندی ( اربیلی )   

   به کوشش و بازخوانی سوران حسامی نقشبندی  

روش تعلیم و تربیت خواجه بهاءالدین و دیگر نقشبندیان ...

روش تعلیم و تربیت خواجه بهاءالدین و دیگر نقشبندیان

تصوف نقشبندی ، سنتی ( منسوب به سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم ) و معتدل و

میانه رو است .

پیروی از سنت و حفظ آداب شریعت و دوری از بدعت ، اساس این طریقت است ؛ در آن ، نه

خلوت است و نه عزلت و نه ذکر جهر و نه سماع ... آنچه در تعالیم نقشبندی بیش از همه

تکرار شده است ، یکی تبعیت از سنت رسول مصطفی صلی الله علیه و سلم و حفظ شریعت و

 دیگر توجه به حق و نفی ظواهر است .

مکتب نقشبندی بر مبنای زندگی دسته جمعی در خانقاه ها گذارده شده و با اصول « خلوت در

انجمن و سفر در وطن » گوشه گیری و زهد را منکر شده و ذکر خفی را معمول میدارد . طبق

اصل یاد شده صوفی نقشبندی باید به ظاهر با خلق باشد و به باطن با حق و با مردم درآمیزد و

از بیکارگی و یاوگی بپرهیزد . همین آسانی و سادگی و اعتدال سلوک نقشبندی یکی از علل

رواج آن شد چنان که این طریقه از ایالت چینی هانسو تا کازان و قفقاز ، قسطنطنیه و از

هندوستان تا مصر ، شام و از بلخ تا بصره و بغداد انتشار یافت و در طول دو قرن یکی از

بزرگترین و پر نفوذترین طریقتهای صوفیانه گردید .

 

بنا به فرموده ی خواجه بهاءالدین ، مدار کار در این طریقت شامل موارد ذیل است :

توجه به جانب دل – توجه به سوی خالق – مشغول ماندن به ذکر – لحاظ این معنی در دل

که « خدایا مقصودم تویی و هدفم رضای توست » . و برای هر کس که تمام اوقات بر موارد

فوق مواظبت کند ، موارد ذیل حاصل میشود و هرکس بدین نتایج حصول یابد ، به مطلوب

حقیقی رسیده است :

ذاکر شدن لطایف از ذکر – متوجه گردیدن قلب به سوی حضرت حق – جذب و کشش به

سوی فوق – ورود واردات الهی سبحانه بر دل سالک .

طریقه ی خواجه بهاءالدین اختیار فقر بود و ترک دنیا و قطع تعلقات و تجرد کلی . ایشان را

خادم و خدمه نبود ، بدین خاطر از وی سوالاتی کردند ؛ گفت که : بندگی با خواجگی راست

نمی آید . خلق و تواضع وی را حد و اندازه ای نبود .

جامی مینویسد : از وی سوال کردند که : درویشی شما را موروثی است یا اکتسابی ؟ گفتند : که

 به حکم « جذبة من جذبات الحق توازی عمل الثقلین » به این سعادت مشرف گشتم . باز سوال

کردند که در طریقه ی شما ذکر جهر و خلوت و سماع میباشد ؟ گفتند که : نمیباشد ، پس گفتند

که : بنای طریقت شما بر چیست ؟ فرمودند : خلوت در انجمن به ظاهر با خلق هستند و به

باطن با حق سبحانه و تعالی . پرسیدند : سلسله ی شما به کجا میرسد ؟ فرمودند : از سلسله

کسی به جایی نمیرسد ، طریقه ی ما عروة الوثقی است چون که دست در ذیل متابعت حضرت

رسول الله صلی الله علیه و سلم زدن است و اقتداء به آثار صحابه ی کرام ضی الله عنهم کردن

است و در این طریقه به اندک عمل فتوح بسیار است ، اما رعایت متابعت سنت کاری

بزرگ است .

روش تعلیم و طریقت خواجه بهاءالدین ، دوام توجه به قلب بود و کثرت ذکر به لحاظ فکر

و اقتضای فرایض و سنن موکده و همه ی اوامر از نوافل و عبادات و حفظ قلب از خواطر و

التزامِ صحبت شیخ مقتدا و رعایت آداب او به حضور و غیبت بود و به نظر او طریقت

نقشبندیه ، عین طریقه ی صحابه رضی الله عنهم بود .

از نظر خواجه علاءالدین عطار ( متوفی 802 هجری قمری ) که خلیفه و شاگرد خواجه

بهاءالدین میباشند ، طریقه ی خواجه بهاءالدین قدس سره اختیار فقر بود و ترک دنیا و

قطع تعلقات و تجرد کلی و نفی ماسوی است وی در پی اثبات فقر و محبت به فقرا بوده و

فدا و ایثار وی در حد کمال بود .

از نظر عبدالرحمن جامی ( متوفی 898 هجری قمری ) ، طریقه ی بهاءالدین و آموزه های

وی ، اعتقاد اهل سنت و جماعت است و اطاعت احکام شریعت و اتباع سنن سیدالمرسلین

صلی الله علیه و سلم و دوام عبودیت که عبارت از دوام آگاهی به حق سبحانه بدون

مزاحمت شعور به وجود غیر او است .

از دیدگاه شیخ احمد فاروقی سرهندی طریقت نقشبندی اقرب و اسبق و اوفق و اوثق و

اسلم و احکم و اصدق و ادل و اجل و ارفع و اکمل طریقتها میباشد .

از نظر شیخ عبدالله دهلوی ( متوفی 1240 هجری قمری ) حاصل این طریقه ، دوام حضور و

دوام آگاهی است به ذات الهی ، با التزام عقیده ی صحیحه موافق عقیده ی اهل سنت و

جماعت و اتباع سنت نبویه .

   خواجه بهاءالدین نقشبند و نقشبندیه در دوره ی تیموری  

                 مولف : عبدالرحیم قاضی  

زنان حائض ...

در طی چند ماه اخیر چندین نظر از چند وبلاگ برای بنده گذاشته شد که چرا آمیزش با زنان حائض

از نظر شما ( پیروان دین اسلام ) گناه است ؟ به همین منظور در جواب این افراد این پست را

گذاشتم ...

نصوصِ دینی که برگرفته از آموزه های وحیانی است ، مسلمانان را از آمیزش با زنان

حائض ، منع میکند و قرآن در این باره به صراحت میفرماید : « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ

قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ » بقره 222 . دانشِ نوینِ پزشکی ، زیانهای

نزدیکی با زنان حائض را بیان کرده ، میگوید : 1 – آمیزش در این شرایط ، باعث جمع شدن

خون در یک نقطه و افزایش خونریزی است که التهاب حاصل از آن به دردهای شدید

رحمی ، احساس سنگینی ، بالا رفتن تب و جمع شدن غشای مخاط رحم می انجامد ، در

نتیجه زن شاهدِ ترشحات خونی خواهد بود و در صورت شدت یافتن التهاب ، ممکن است

به سایر اجزای رحم نیز سرایت کند ؛ یعنی ، به مثانه و تخمدان برسد و در نهایت زن را

عقیم ( نازا ) سازد . 2 – مرد ، نیز ممکن است بر اثر این گونه آمیزشها در معرض

بیماری قرار گیرد و دچار التهاب دستگاه تناسلی و ادراری شده ، التهاب به سایر قسمتهای

 اعضای تناسلی از جمله بیضه سرایت کند و در نهایت ، او را عقیم سازد . این آیه به

صراحت ، مردان را از آمیزش جنسی با زنان در ایام حیض منع کرده ، آن را « أذی »

وصف میکند ؛ زیرا کلمه ی مذکور ، لفظی است با احتمال دو معنی : اول ، اذیت و

آزار ، ضرر و زیان رساندن و دوم ، چرک و کثافتی که خوشایند نیست . قرآن کریم

اولین کتابی است که حکمت کناره گیری از آمیزش با زنان در حال حیض را بیان نمود

و علم جدید می آید تا در مقام توضیح این حکمت ، چنین بگوید : اعضای تناسلی زن ، هنگام

 حیض به علت ترشحات غدد داخلی ، حالت احتقان ( انقباض و تجمع ) به خود گرفته ، اعصاب

 آن مشوش و مضطرب هستند و با حالاتی چون سردرد ، دردهایی در پشت سر و احساس

کسالت در کل جسم همراه است ، گاهی این عوارض رو به وخامت میرود . لذا نزدیکی و

آمیزش جنسی در این حالت ، ضررهای زیادی را متوجه زن میسازد . چه بسا مانع جریان

خون حیض یا عامل اضطراب عصبی وی گردد ، چنانکه آمیزش در این مدت ، به التهاب

اعضای تناسلی نیز انجامد ؛ زیرا زن در وقت حیض بیمار گونه است و پر واضح است

که پزشک هم نمیتواند او را در این مدت به درستی معاینه کند . علم بهداشت و درمان

به ضرورت غسلِ زن بعد از ایام حیض تاکید دارد ، البتهبعد از اینکه قرآن هزار و

چهارصد سال قبل آن را مشروع گردانید ، این پدیده از جنبه ی بهداشتی با هدف دور

 ساختنِ پلیدیها ، میکروبها ، و عرق حاصل از حیض توصیه شد . از نظر روانشناسی

 ثابت شده است که زن باید پس از پایانحیض با بدنی نظیف و آراسته در برابر همسر

خویش ظاهر شود و با سرازیر ساختن موجی از خوشحالی و سرور در روان وی ، آثار

 نامطبوع دوره ی قبل را از ساحه ی ذهنش بزداید .